من یک جنتلمن بدنیا اومدم
ش
و زندگی خیلی مرفهی داشتم
کارم فقط خوردن و خوابیدن بود
گاهی اوقات هم ازرویاهام برای مادر بچه ها تعریف میکردم و اون باعلاقه گوش میداد
ما با بچه هامون زندگی خیلی شیرینی داشتیم
تا اینکه یه روز یک دوست یه کلاه خیلی بزرگ گذاشت روسرم
و من برای اولین بار تو زندگیم زمین خوردم
واقعا دردناک بود
اولش خیلی تعجب کردم
از فرط تعجب چشام از حدقه دراومده بود
اونیکه پولامو خورده بود هرروز فربه تر میشد
و همین موضوع ناراحتیمو چند برابر میکرد
همه رویاهام برباد رفته بود
و تصمیم گرفتم به زندگی خودم خاتمه بدم
اما مادر بچه ها خیلی دلداریم میداد
وروزهای شیرینی رو که باهم داشتیم بخاطرم میاورد
از بچه هام میگفت که منتظر بودن براشون غذا تهیه کنم
میگفت بچه های همسایه ها بهشون دهن کجی میکنن
و بچه هام نمیتونن تحمل کنن
و گفت اگر وضع همینجوری ادامه پیدا کنه حتما ترکم میکنه
این حرفش شوک بزرگی در من بوجود آورد و احساس کردم که تاالان تو خواب غفلت بودم
از خواب غفلت بیدار شدم ولی هنوز گیج ومنگ بودم
اما من تصمیم خودمو گرفته بودم و یک حس قوی ازدرون بهم ندامیداد که تو میتونی زندگیتو دوباره بسازی
اونروزنشستم و تمام روز توی اینترنت دنبال کار گشتم
هیچ کاری گیرم نیومد ولی ناامید نشدم چون بیاد میاوردم که یک نفر منتظرم نشسته تاببینه چیکار میکنم
از فرداش با جدیت رفتم دنبال کار و هرکاری بهم پیشنهاد میشد قبول میکردم چون امید داشتمٰ
از باغبونی گرفته
تانقاشی ساختمان
و یا کارهای هنری درخیابون
وهمینطور کارهای نمایشی خطرناک و بدلکاری سینما
و هروقت خسته میشدم تجسم لبخند بچه هام بهم انرژی میداد
و مازاد درآمدم رو توی بانک ملی پس انداز میکردم چون میخواستم دیگران هم از پولم استفاده بکنن
تا اینکه در یک روز دل انگیز تابستانی بهم خبردادن که برنده یک جایزه خیلی بزرگ شدم
جایزه بقدری باارزش بود که همه موهای تنم سیخ سیخ شد
وقتی همسایه ها این خبررو شنیدن همه اینجوری نگام میکردن
ووقتی دیدن من باپول جایزم یه کسب و کار خیلی پررونق راه انداختم اینجوری نگام میکردن
اما من اینجوری جوابشونو میدادم
خیلی زود زندگیم دگرگون شد و روزهای خوش گذشته دوباره تکرار شدن
و من دوباره مثل یک جنتلمن زندگیمو از سر گرفتم
و اینست پاداش نیکوکاران و کسانیکه هرگزدر زندگی ناامید نمیشوند.
ش
و زندگی خیلی مرفهی داشتم
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
کارم فقط خوردن و خوابیدن بود
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
گاهی اوقات هم ازرویاهام برای مادر بچه ها تعریف میکردم و اون باعلاقه گوش میداد
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
ما با بچه هامون زندگی خیلی شیرینی داشتیم
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
تا اینکه یه روز یک دوست یه کلاه خیلی بزرگ گذاشت روسرم
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
و من برای اولین بار تو زندگیم زمین خوردم
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
واقعا دردناک بود
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
اولش خیلی تعجب کردم
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
از فرط تعجب چشام از حدقه دراومده بود
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
اونیکه پولامو خورده بود هرروز فربه تر میشد
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
و همین موضوع ناراحتیمو چند برابر میکرد
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
همه رویاهام برباد رفته بود
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
و تصمیم گرفتم به زندگی خودم خاتمه بدم
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
اما مادر بچه ها خیلی دلداریم میداد
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
وروزهای شیرینی رو که باهم داشتیم بخاطرم میاورد
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
از بچه هام میگفت که منتظر بودن براشون غذا تهیه کنم
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
میگفت بچه های همسایه ها بهشون دهن کجی میکنن
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
و بچه هام نمیتونن تحمل کنن
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
و گفت اگر وضع همینجوری ادامه پیدا کنه حتما ترکم میکنه
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
این حرفش شوک بزرگی در من بوجود آورد و احساس کردم که تاالان تو خواب غفلت بودم
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
از خواب غفلت بیدار شدم ولی هنوز گیج ومنگ بودم
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
اما من تصمیم خودمو گرفته بودم و یک حس قوی ازدرون بهم ندامیداد که تو میتونی زندگیتو دوباره بسازی
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
اونروزنشستم و تمام روز توی اینترنت دنبال کار گشتم
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
هیچ کاری گیرم نیومد ولی ناامید نشدم چون بیاد میاوردم که یک نفر منتظرم نشسته تاببینه چیکار میکنم
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
از فرداش با جدیت رفتم دنبال کار و هرکاری بهم پیشنهاد میشد قبول میکردم چون امید داشتمٰ
از باغبونی گرفته
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
تانقاشی ساختمان
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
و یا کارهای هنری درخیابون
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
وهمینطور کارهای نمایشی خطرناک و بدلکاری سینما
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
و هروقت خسته میشدم تجسم لبخند بچه هام بهم انرژی میداد
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
و مازاد درآمدم رو توی بانک ملی پس انداز میکردم چون میخواستم دیگران هم از پولم استفاده بکنن
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
تا اینکه در یک روز دل انگیز تابستانی بهم خبردادن که برنده یک جایزه خیلی بزرگ شدم
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
جایزه بقدری باارزش بود که همه موهای تنم سیخ سیخ شد
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
وقتی همسایه ها این خبررو شنیدن همه اینجوری نگام میکردن
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
ووقتی دیدن من باپول جایزم یه کسب و کار خیلی پررونق راه انداختم اینجوری نگام میکردن
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
اما من اینجوری جوابشونو میدادم
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
خیلی زود زندگیم دگرگون شد و روزهای خوش گذشته دوباره تکرار شدن
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
و من دوباره مثل یک جنتلمن زندگیمو از سر گرفتم
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
و اینست پاداش نیکوکاران و کسانیکه هرگزدر زندگی ناامید نمیشوند.




